<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
					xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
					xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
				  >
<channel>
<title>شعر نو - آخرین مطالب وبلاگ سایت</title>
<link>http://www.shereno.com/</link>
<description><![CDATA[آخرین مطالب وبلاگ سایت شعر نو]]></description>
<image><title>شعر نو - آخرین مطالب وبلاگ سایت</title>
<link>http://www.shereno.com/</link>
<url>http://www.shereno.com/slogo.gif</url>
</image>
<language>fa-ir</language>
<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 -0500</pubDate>
<item>
<title>بخوان ما را</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7936</link>
<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 15:33:21 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[<p>بخوان ما را منم پروردگارت.قلم را علم را من هدیه ات کرده ام.بخوان ما را منم پروردگار پاک بی همتا.منم پروردگارت رها کن غصه  رها کن یک لقمه نان و آب فردا را...تو راه بندگی طی کن...بخوان ما</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7360">وحید بنی اردلان</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com وحید بنی اردلان</author>
</item>
<item>
<title>کفش</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7935</link>
<pubDate>Thu, 18 Mar 2010 15:33:11 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODkwMDg0MS1Nb2JpbGUgd2FsbHBhcGVyczcxLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>امروز می تونی یه سر بری بیرون...توی خیابون که همه دارن داد میزنن .. شلوغ و فوق العاده و پرهیاهو...تا دلت بخواد آدمها ریختن بیرون .. عیده و همه خرید عید دارن ... لباس های نو..ماهی قرمز با تنگ و بی تنگ ، عنبر و عود و شمع ... روسری و اسباب بازی و ..همه چی .. یادم رفت ! کفش ... تا دلت بخواد کفش ریخته ارزون .. با هر قیمتی هر مدلی...! امروز برو بیرون شاید بتونی یه جفت کفش بخری ! و بتونی با اون کفشا لنگ زدنت رو به خاطر زخم زبونها و دویدنهای بی فایده توی این دنیای پر دروغ و پر کینه پنهون کنی... شاید با کفش و لباس نو امسال بتونیم دلمون رو هم نو کنیم ...باور کن شدنیه که ادم خوب های قصه هارو بیاریم بیرون .. اخه مگه تا کی مادربزرگا زنده ان که برای ما از خوبی ها از آدم خوبا</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7059">سمیه .ص</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com سمیه .ص</author>
</item>
<item>
<title>در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7932</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 14:42:16 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODgyMTczOS1QZW9wbGUgY29weS5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلامی از روی ارادت نه از روی عادت <br />
پیشاپیش عید رو حضور تمام شاعران عزیز تبریک میگم و بهترین آرزوها رو براتون آرزومندم .<br />
این مطلب زیبا رو یکی از دوستان برای من ارسال کردند و من هم دوست دارم از خوندن این داستان جالب همه ی شما عزیزان لذت ببرید.<br />
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. <br />
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6079">آیدا -سعادت (( نفس))</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=5">عاشقانه ها</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com آیدا -سعادت (( نفس))</author>
</item>
<item>
<title>فرصت محدود براى محبت کردن !</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7927</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 14:41:15 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7174" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7174.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات بهرام گل زاده " />
					</a>
				<p> دوستی اخیراً از سر لطف و بزرگواری برایم نوشت که چرا دیگر نمی نویسی؟ ماندم چه پاسخی به این دوست عزیز بدهم چون به واقع خودم هم نمی دانم چرا دیگر قلم بر روی صفحات مجازی کاغذ، حرکت نمی کند؟ شاید هم بدانم اما فعلاً دلیلی به ابراز آن نداشته باشم. اما همین را می دانم که اتفاقاتی خودآگاه و در بسیاری مواقع، ناخودآگاه و غیرارادی، انسان را بی انگیزه می سازد. کدام اتفاق و چه حادثه ای؟ آن هم فعلی بخشی از مکنونات قلبی مرا تشکیل می دهد. اما به طور خلاصه اگر خواسته باشم بخشی از احساس خود را بازگو نمایم، می گویم که محبت از دلها بیرون رفته و ارزش و معنای عمیق و انسان ساز خود را از دست داده است...<br />
                   بدون آنکه خواسته باشم حکمی کلی بدهم، اعتقاد</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7174">بهرام گل زاده </a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=1">فرهنگی و اجتماعی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com بهرام گل زاده </author>
</item>
<item>
<title>گذری و نظری بر کتاب تاول ، حکایت راه است / علی رضا صدفی ( آتش )</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7908</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 12:40:49 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODU3MDY2Ni1jb3ZlciB0YXZhbC5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>پیش سخن <br />
علی رضا صدفی ( آتش) ، شاعر ، شاهنامه پژوه و پژوهشگر فرهنگ و ادب ایران زمین  در 12 خرداد 1314 خورشیدی در تهران دیده به جهان گشود.او در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تا مقطع کارشناسی تحصیل کرد و سپس به آموزش دانش های نظامی پرداخت . آتش از شاعران کنج عزلت گزیده ای است که در قاف عزت نفس و فروتنی ققنوس وار بالیدنی دارد . جاویدان یاد شاعر ارجمند مهدی اخوان ثالث از او چنین یاد می کند :<br />
«[...] و دیگران هم هستند ، جوانی هست به نام علی رضا صدفی ، جوان هم نیست الان مردی است تقریبا کامل مرد ، خیلی چیزها دارد ، کتابی در طرح عروض هم چاپ کرده . شاعر توانا و خوبی است ، حتی می خواهم بگویم شاعر برجسته ای است ، بسیار قوی و با کارهای جالب ، زبان توانگر ،</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=150">مهدی خطیبی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مهدی خطیبی</author>
</item>
<item>
<title>شادباش نوروزی </title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7933</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 08:21:04 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODgyNzU3My1waG90bzUuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار<br />
هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است<br />
                                 (سعدی)<br />
 <br />
همدلان مهربان و دوستان خوبم در سایت شعر نو <br />
درود بر شما<br />
 <br />
زمین ِ مادر بهار زایی دیگری دارد ، اگر چه ناصر خسرو سال ها پیش سروده بود:<br />
شصت بار آمده نوروز مرا مهمان<br />
               جز همان نیست اگر شش صد بار آید<br />
یگانه آرزویم در این سال جدید ، گذشته از سلامتی همه عزیزان ، رسیدن ایرانیان به دروازه مدرنیته و تفکر انتقادی ، با « درک حضور دیگری » است .امیدوارم ایرانی روزی به این « مدینه » که البته بسیاری از مردمان دیگر به آن رسیده اند ، برسد .<br />
مهربانی سرودتان باد .<br />
صمیمانه ترین شادباش های مرا بپذیرید .چه خوش است که کلام را با بیتی از منوچهری دامغانی به پایان</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=150">مهدی خطیبی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=1">فرهنگی و اجتماعی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مهدی خطیبی</author>
</item>
<item>
<title>لذت زندگي </title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7930</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 08:17:05 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5662" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/5662.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات حسام بهمن" />
					</a>
				<p>يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!<br />
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟<br />
مكزيكى: مدت خيلى كمى !<br />
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟<br />
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !<br />
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟<br />
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده ميچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !<br />
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى!</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5662">حسام بهمن</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com حسام بهمن</author>
</item>
<item>
<title>سالی که نکوست از نگاهی دیگر..</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7926</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 08:15:19 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7242" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7242.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات محمدصادق رزمی" />
					</a>
				<p>سال جدید هم کم کم عطرش را می شود استشمام کرد<br />
اینک که سال را تمام کردی بگو ببینم سال قبل را چه کردی؟<br />
سال قبل جوانی بودم پر از شور و انرژی و میل به مبارزه و در پی حقی که به آن اعتقاد راسخ داشتم<br />
سالی که گذشت من با تمام وجودم در پی هدفم بودم…<br />
سالی که گذشت پر از جوانانی بود به مانند من و شاید راسختر ..<br />
بگذریم…<br />
سال جدید دارد می آید..<br />
راستی این خانه من است<br />
گرانترین خانه دنیا…<br />
خانه را به بهایی گران خریده ام<br />
آن عکس را بالای خانه ام میبینی؟<br />
عکس من است<br />
عکسم را ببین که چه جوان زیبا و با نشاطی بودم..<br />
اینک نام خانه ام را بشنو…<br />
نام این خانه قبر است و ماوای جوانی است که روزی قصد داشت زندگی کند و گلوله ای راهش را سد</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7242">محمدصادق رزمی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=2">داستان کوتاه</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com محمدصادق رزمی</author>
</item>
<item>
<title>بعد از رفتن تو...</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7922</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 08:13:31 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7219" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7219.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات سميه نوری" />
					</a>
				<p>بعد از رفتن تو چشمهایم را خواهم بست.... تا اشباح آدم نما به چشمانم نفوذ نکنند و تصویر زیبای تو را از خاطراتم بیرون نکشند...<br />
تا عبور بی دردشان...نگاه های پرفریبشان...چشمهای عاشقم را سحر نکند!<br />
و من بعد از رفتن تو باز همان آیریس عاشق خواهم ماند و<br />
هیچ شبح آدم نمایی به قلبم نفوذ نخواهدکرد!<br />
(iris)</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7219">سميه نوری</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=5">عاشقانه ها</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com سميه نوری</author>
</item>
<item>
<title>رنگها در جامعه نا سالم</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7901</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 08:11:36 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=2992" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/2992.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات ر.اميد" />
					</a>
				<p>در جامعه  ناسالم قلبها برنگ آبي ، وجدانها برنگ زرد ، رفتارها برنگ قرمز ، اميد وآرزو برنگ سياه ، رفاقتها برنگ خاکستري  و آنچه که نيست رنگ سفيد است.<br />
در جامعه ناسالم حرف براي گفتن زياد ولي گوش براي شنيدن کم است.<br />
در جامعه ناسالم نفع پرستي و جور و ستم زياد ولي ايثار و محبت  و صفا کم است.<br />
در جامعه ناسالم کفر و خود پرستي زياد و توحيد و نوعدوستي کم است.<br />
در جامعه ناسالم محبتها رذيلانه مقبول و صحبتهاي رفيقانه منفور است.<br />
در جامعه ناسالم غالبا صدارتها از راه معامله شرافتها حاصل مي شود.<br />
در جامعه ناسالم از گور ضابطه نهال تنومند رابطه شکل مي گيرد.<br />
در جامعه ناسالم قلبهاي تهي از عاطفه را با لايه هايي از حرص و آز پر مي کنند.<br />
در جامعه ناسالم همانقدر که</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=2992">ر.اميد</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=1">فرهنگی و اجتماعی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com ر.اميد</author>
</item>
<item>
<title>وحشي بافقي-&amp;quot;مجنون و عیب جو&amp;quot;</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7928</link>
<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 02:10:42 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODgwNjgyNi3Zhdit2YbZiNmGMS5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>قالب:مثنوی<br />
سبک:هندی<br />
نوع:غنایی<br />
محتوا:عشق و عرفان<br />
**مجنون؛باطن نگر و عیب جو؛ظاهر بین**<br />
... ... ... ...<br />
به مجنون گفت روزی عیب جویی<br />
که پیدا کن بِه از لیلی نکویی<br />
-نکو:زیبا رو/عیب جویی و نکویی-قافیه<br />
که لیلی گر چه در چشمِ تو حوری است<br />
به هر جزئی ز حُسنِ او قصوری است<br />
-حور:زن سیاه چشم و زیبا/قصور:نقص،عیب/حُسن و قصور-تضاد<br />
ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت<br />
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:<br />
-برآشفت:خشمگین و عصبانی شد/برآشفت و خندان شد-تضاد/این بیت با بیت بعد موقوف المعانی است<br />
اگر در دیده ی مجنون نشینی<br />
به غیر از خوبی لیلی نبینی<br />
-دیده:چشم/خوبی:زیبایی و جمال و کمال<br />
مفهوم:1-قرابت معنایی با:"ور هنری داری و هفتاد عیب/دوست نبیند مگر آن یک هنر"<br />
2-عیب پوشی</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6243">کامران قائم مقامی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com کامران قائم مقامی</author>
</item>
<item>
<title> اوشو</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7921</link>
<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 15:58:27 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7263" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7263.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات المیرا اشرفی" />
					</a>
				<p>عشق نیازمند بیشترین شهامت است . چون که شرط اساسی وارد شدن به دنیای عشق ،نیست کردن خود است . ما همچون دیگر چیز ها به " خود " چسبیده ایم و حاضریم به خاطر آن بمیریم . اما حاضر نیستیم آن را فدا کنیم ، زیرا " خود " ما را تعریف می کند . و به ما هویت می دهد . " ود " به ما هستی مستقل می بخشد و باعث می شود احساس مهم بودن بکنیم . اما از آنجا که " خود " اساساً پدیده ای دروغین است تمام این احساسات ریشه در دروغ دارند . از اینرو همواره در ژرفای وجودمان می دانیم اهمیتی که " خود " به ما می بخشد ساختگی و دروغین است . ما این را می دانیم ولی در عین حال نمی دانیم . <br />
                                             </p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7263">المیرا اشرفی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com المیرا اشرفی</author>
</item>
<item>
<title>بهار</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7914</link>
<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 15:58:15 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODYzMTYzNC0wT0dWOVhDQVRZQUVLWkNBWkNEU1pCQ0FXUjFZNFJDQUIzVUwzWENBSllKVk9KQ0E5VkZCQjVDQUU3RENMM0NBTFE1QU42Q0FEUTNPUEhDQU9ZSUJQVENBTUJCM09PQ0FWWTEyWkFDQVJGQTRIOUNBMzVOWUJJQ0E3RVBYOElDQTlJOU4wWENBWlU5TzhIQ0FMTlRaWEQuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>آغاز مى کنيم تولدى از جنس بهاروزيستنى به رنگ آفرينش تادوباره بياموزيـم درس دوستی را در بیداد پرازحیله ونیرنگ.آنگاه که عاطفه وایمان،عشق وزیبایی درپس ابرهای نادانی مـحو می شوند ودر زیر پای ابلیسیان لگد مال می شود هدف آفرینش وبهانه بودن ما بر روی این کره خاکی .پس بیندیشیم به افکار اهورایی ودر خود نابود کنیم کینه های اهریمنی را تا براستی خلیفه حق بر زمین گردیم.<br />
بهار رویشی است سبز برای احیا وانقلابی برای برخاستن به سوی یک رستاخیز ابدی در این هیاهوی گم شدن احساس  در جهان سراسر درد امروز است.<br />
جهانی که می رود تا بـمیرد برای هـمیشه.<br />
پس بیاییم بهارمان زندگی باشد ودرونـمان دگرگونی وقلبهایمان هـمه از عاطفه لبـریز گردد ودست در دست یکدیگر</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6020">عبدالله خوش رفتار</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=1">فرهنگی و اجتماعی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com عبدالله خوش رفتار</author>
</item>
<item>
<title>يارب.....</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7913</link>
<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 15:57:59 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7219" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7219.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات سميه نوری" />
					</a>
				<p>خالق بیهمتای من...مگرتوهمه ی اینان را آدم نیافریدی؟<br />
      <br />
پس چرا آدمکها گرد آدمهایند؟<br />
          <br />
دادارمهربانم...چشمم یارای دیدن نقاب آدمکها را ندارد...تو میدانی شناخت آدم از آدمک بسی دشوار است...<br />
             <br />
تو را به مهر و عطوفتت قسم سبوی د ل آدمکها را نیز به نور هدایتت بشوی...<br />
         <br />
گر تو خواهی سبوی تهی پر شود زمهر...<br />
  <br />
یارب... گویا اسمارسمن کیسه ی ظلام است!<br />
      <br />
تو که عادلی شارق شبهای تنهایی جوانان نحیف دیار من باش<br />
                  <br />
پادشاه ادیار غریب و آشنا.....طبایع مردمان آیریه را بر مردمان دیار ناآشنا بنما تا از خصم بر اینان بپرهیزند<br />
        <br />
ایزدبار توانای من....ما را از طواف باطل مسلم نمای طاغی نهی بنما<br />
           <br />
خوشا آن چشمهایی که بیند معشوق را در این</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7219">سميه نوری</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=6">مذهبی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com سميه نوری</author>
</item>
<item>
<title>سال نو و شعر نو</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7925</link>
<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 15:57:05 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODc1MjE5NC0yMzQuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>کنار پنجره اتاق- فکرم رو گرفتم کف دستم:<br />
نازش کردم و بهش گفتم  حالا که همه جا صحبت از سال جديد و اتاق تکونى و خلاصه عيده...<br />
چرا پس توى کوچه باغ ما اينقدر سوت و کوره؟<br />
هيچ خبرى از اين حرفا نيست که نيست؟<br />
با خودم گفتم:<br />
اگه قرار بود يه تصميم جديد براى سايت در سال نو گرفته بشه اون تصميم چى مى تونه باشه؟<br />
يا اگه قرار به خونه تکونى بود:<br />
کجاهاى سایت بايد تميز مى شد<br />
یا چه چیزهایی باید دور ریخته می شد؟<br />
یا اگه قرار به خرید و تهیه لوازم و امکانات جدید بود<br />
چه چیزهایی باید تهیه می شد؟<br />
و خیلی چیزهای دیگه که یه هو...<br />
فکرم پرید روی شاخه ی درخت<br />
پر زدو رفت!<br />
کاشکی چارتا گل پیچک قشنگ دورتا دور حیاط دوستی های سایت کاشته بشه<br />
شاید<br />
شاید سال دیگه...لحظه ی</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=2946">امير شکيبا</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com امير شکيبا</author>
</item>
<item>
<title>عیدتان نوروز ، نوروزتان پیروز</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7916</link>
<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 15:56:43 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=4832" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/4832.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات حسين مظاهری کلهرودی" />
					</a>
				<p><br />
سلام به دوستان شعرنو<br />
پیشاپیش عید نوروز را به شما تبریک میگویم<br />
امیدوارم سال خوبی برای شما و خانواده تان خوش بگذره!!<br />
اینم مطلب تاریخچه عید نوروز!<br />
نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.<br />
مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ خود، ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=4832">حسين مظاهری کلهرودی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=7">علمی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com حسين مظاهری کلهرودی</author>
</item>
<item>
<title>روزهای پایانی سال و استقبال از بهار</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7881</link>
<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 13:17:04 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODMyNzgxMS0yMi5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>چند روز بیشتر از سال 88 باقی نمانده کم کم حال و هوای سال جدید توی زندگی روزمره ما جا باز کرده از شکوفه هایی که با وضعیت آب هوای امسال روی درخت ها می بینیم یا فعالیت سنتی خانه تکانی که در ایران رایج است به هر صورت لطافت اب هوای این روزها را میشه حس کرد و کم کم به اول فروردین 89 نزدیک میشیم.<br />
سال گذشته برای من شخصا سال خوبی نبود و امیدوارم که سال آینده شروع زندگی بهتری باشه هرچند خدا را شاکر لطف و مهربانیش هستم سال بهتری را آرزومندم و امیدوارم که برای همه لحظات بهتری رقم بخورد و خاطرات شیرینی در پایان سال 89 نقش بسته باشد.<br />
در روزهای پایانی امسال با تمام اتفاقات تلخ و ناگواری که پررنگ مزه شیرینی های سال گذشته را پوشاندن نکته ای که برجسته</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=2">مدیر سایت</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=1">فرهنگی و اجتماعی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مدیر سایت</author>
</item>
<item>
<title>بیدل دهلوی-&amp;quot;اشارت صُبح&amp;quot;</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7918</link>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 18:23:25 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODY4NTE2OC1iaWRlbC5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>قالب:غزل<br />
سبک:هندی<br />
نوع:غنایی<br />
محتوا:اخلاق و عرفان<br />
... ... ... ...<br />
برق با شوقم، شراری بیش نیست<br />
شعله،طفل نی سواری بیش نیست<br />
-برق:صاعقه/با:در برابر،در مقایسه با/شرار:جرقه/نی سوار طفل:اشاره دارد به خامی و بی تجربگی او/برق-مشبه،شرار-مشبه به/شعله-مشبه،طفل نی سوار-مشبه به<br />
-مفهوم:شاعر در این بیت عظمت عشق خود را بازگو می کند<br />
آرزوهای دو عالم دستگاه<br />
از کف خاکم غباری بیش نیست<br />
-دو عالم دستگاه:ترکیب اضافی مقلوب(دستگاه دو عالم)شوکت دو جهان/دستگاه:قدرت،ثروت،شوکت و دولت/دو عالم:منظور دو جهان/در بیت یک تشبیه مضمر(پنهان) به کار برده است(آرزوهای دو عالم را به طور مضمر و غیر آشکار به یک کف غبار تشبیه کرده است)<br />
-مفهوم:به مناعت طبع و بلند همتی شاعر اشاره</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6243">کامران قائم مقامی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com کامران قائم مقامی</author>
</item>
<item>
<title>عاقبت شاعری!</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7920</link>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 18:23:14 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODY5MTY0MS1vc3RhZCBhYmVkaW5pMS5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام دوستان عزیز <br />
چند وقت پیش جناب آقای شوان کاوه به صرف آبگوشت مهمان من و دوستانمان رضا منزوی، مرتضی محمودی و امیر حسین صبا بود.یکی از بهترین دیزی سراها در میدان بازار زنجان می باشد بنام دیزی سرای عابدینی.<br />
در حین صرف غذا آقای عابدینی متوجه شد که ما در مورد شعر صحبت می کنیم.پرسید :<br />
شما شاعرید؟ ما هم با فروتنی جواب دادیم گاهی شعر می گوییم.در کمال ناباوری غزل زیبایی خواند و گفت این غزل از خودم است.ما که هاج و واج مانده بودیم پرسیدیم شعر دیگری هم داری؟ و ایشان بلافاصله چند تا از غزلهای خودش را خواند.غزلها که تمام شد گفت دوستان عزیز این هم عاقبت شاعری!<br />
و این هم یکی از غزلهای شاعر فراموش شده  استاد حسین عابدینی:<br />
ز بهر مستی من کوش ، ساقی</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=4760">اشکان مازندرانی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com اشکان مازندرانی</author>
</item>
<item>
<title>گذری بر زلال طرب خجسته</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7919</link>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 17:21:25 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODY5MDgyMi1QaG90by0wMDAzLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>طرب<br />
چو شب فرا رسید<br />
قـرابت دو لب  فـرا  رسید<br />
ستاره ها و کهکشان نظاره گر شدند<br />
که در زمین بیکران شهامتی عجب فرا رسید<br />
فراق و دوری از میانه پر کشید و رفت<br />
وَ بزم تاب و تب فرا رسید<br />
طـرب فـرا رسیـد<br />
شعر بالا به نام ( طرب ) از دوست بزرگوارمان جناب اعظم خواجه اف خجسته بوده و از نوع شعرهای زلال عروضی می باشد.<br />
از این زلال خود جوش متاثر گشته ، خواستم  چند قلمی در خصوصش در این مجال داشته باشم ، شاید موجب فایدت گشت :<br />
جناب خجسته از جمله  زلالسرایانی هستند که سعی در پردازش و پیرایش و آرایش کلمات در چنین قالبی حساس را داشته  و در زلال عروضی ، شیرینی در سخن را به حد کمال می رسانند . <br />
در این زلال تصویرهای متحرک جالبی چون : قرابت دولب ، تحیّر کهکشان و</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5028">ابوالفضل دادا</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com ابوالفضل دادا</author>
</item>
<item>
<title>نوروز وبهار وشاعران(مولوى ،سعدی، و...و شاعران معاصر)</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7917</link>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 14:57:38 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODY3OTU4NS1pbWFnZTAwMS5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>شاعران، هر یک چند بهاریه سرده اند که نشانه ی حالات واحساساتشان در ایام بهار ونوروز است.<br />
برخورد شاعران معاصر به گونه ایست که بیشتر حاکی از اوضاع واحوال زمانه اشان دارد- دراین میانه ،اما هوشنگ ابتهاج (سایه )آنچه که در نوروز وبهار سروده،<br />
غمناکی خود را بر اثر اوضاع نا خوشایند زمانه با دریغ ودرد منعکس کرده(بویژه در سالهای نزدیک به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲).<br />
منوچهری دامغانی ، سخنسرای توانا وتصویر ساز اوایل سالهای ۴۰۰هجری - شمسی شاید بیشترین بهاریه ها را از بین شاعران قدیم ومعاصر داشته باشد.<br />
در این نوشته، وبمناسبت نوروز،اشعاری را که از شاعران قدیم ومعاصر برگزیده ایم برایتان نقل میکنیم ،با این توضیح که برای اجتناب از تطویل ،تمامی شعر</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7103">سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا)</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا)</author>
</item>
<item>
<title>خوانش شعري بي نام از خانم پنهاني - شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7892</link>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 05:44:19 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODQ3MzQzNy1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام دوستان بسيار عزيز<br />
خوانش شعري بي نام از خانم پنهاني را اينجا مي آورم ، اميدوارم مورد توجه و استفاده ي عزيزان قرار گيرد .<br />
دردامانم بچرخ<br />
درآغوشِ خيالم<br />
خيابان هاي مستِ بي پاسبان را برقص<br />
در پيرهنِ خاكستري شهر<br />
و روي زني<br />
كه باروت تن اش<br />
زمين را رعشه مي شود<br />
كبريتي بكش ؟!<br />
اين شهر<br />
با درخت هاي سربه زير<br />
و پياده روهاي چموش<br />
رام نمي شود انگار !<br />
مرا صدايي باش<br />
شعري <br />
فريادي در پيشاني جهان<br />
و روي ديوانگي ام<br />
كه تبرئه نمي شود در هيچ زنداني<br />
فالي بينداز ؟ !<br />
بگو<br />
در امتدادِ اين همه بن بست<br />
آزادم مي كني ؟!<br />
اول بايد خدمت دوستان بگويم كه شعر خانم پنهاني به صورت پلكاني ست كه در اينجا امكانِ تقطيع پلكاني فراهم نيست ، و خواننده بايستي خود ،</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>خوانش شعري از خانم مينا(آئيژ ) - شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7904</link>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 03:37:55 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODU1MjI0OS1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام همراهان بزرگوار<br />
شعر زيبايي به نام : " كارما" ي صورتي از خانم مينا آئيژ در سايت خواندم ، چندسطري بر آن مي نويسم ، اميدوارم مورد توجه و استفاده ي دوستان قرار بگيرد .<br />
امروز <br />
آسمانم صورتی ست <br />
و رژ روی لبهای ام دریا !<br />
دلم می خواهد<br />
روی گونه هایم آفتابگردان بکارم<br />
و به پلک هایم سایه ی مهتاب بزنم.<br />
دنیا را سنجاق کنم گوشه ی موهایم <br />
و خلاف همه ی عقربه ها دور خودم چرخ بزنم. <br />
اصلا سنجاقک شوم! <br />
کشیده و ظریف <br />
مثل انگشت های دختران یاغی <br />
آنقدر کشیده<br />
که از این فاصله <br />
شرجی نفس های لاابالی ابرها را<br />
هنگام نزدیکی لمس کند! <br />
می خواهم جهان را <br />
با ولع بقچه کنم <br />
و همراه گَله به چَرا ببرم <br />
زیر ولنگاری اولین درخت <br />
لم</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>شعربراى مخاطب يا مخاطب براى شعر</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7912</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 16:18:28 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODU5NzkwOC1JTUdfMDA0Ny5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>دوستى - حميد ن ف - ديروز از باب مزاح البته شايد،گفت : آخه به تو هم مى گن شاعر؟ اگر شاعرى بگو چندتا مخاطب دارى ؟ <br />
منو مى گى واسه يه لحظه رفتم تو کما <br />
به مغز اى کى يوسانى هرچى فشار آورديم که اى بابا ما واسه مخاطب و منتقد شعر مى گيم مثل برخى فيلم سازان که واسه جشنواره شعر مى گن و.... يا واسه دل صاب مرده خودمون - به کسى نگين - نتونستم حالا خودمو ارضا کنم چه برسه بخوام جواب هم بدم<br />
راستى شعر واسه مخاطب گفتن خوبه يا مخاطب شعر مورد نظر خودشو از شاعر جستن؟<br />
ياد ونگوک نقاش افتادم . تا زنده بود به هر درى مى زد تابلوهاش خريدار نداشت تا بيچاره فوت کرد تابلوهاش ميلياردى قيمت پيدا کرد<br />
گفتم : دوست من شعر کالا نيست سفارشى از کار در بياد و شاعر هم بقال نيست</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=2221">رضا محمدزاده</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com رضا محمدزاده</author>
</item>
<item>
<title>دل نوشته و خستگى شيرين</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7891</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 13:54:53 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODQ3MDYzNy0xOTgwMTIyNjAyMy5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p> کمتر اتفاق افتاده یا شاید اصلا نمونه ای تا به حال، وجود نداشته که تو این وب سایت از خودم بنویسم دلیل منطقی ای هم برای خودم داشتم که بیشتر آن به  حرفه ای که داشته ام بازمی گردد. از اونجایی که بیشتر کار خبری و همچنین روزنامه نگاری، حرفه ی اصلی من بوده از این نظر تلاش داشتم در وبلاگ و بعدش هم وبسایتم همون مسیر رو دنبال کنم و بیشتر مراجعه کننده به وب سایت با یک خبرگزاری یا صفحه ی یک روزنامه مجازی، و خبار و گزارشات و یادداشت های مربوط به حوادث و رویدادهای روز داخلی و جهانی رو به رو بشه و گفتم که اینها همه اش به ویژگیهایی باز می گردد که به حرفه و علاقه و احساس مسوولیت مربوط باشد و البته طراحی صفحه وب سایت و سیاست گذاری برای آن نیز بر همین اساس</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7174">بهرام گل زاده </a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com بهرام گل زاده </author>
</item>
<item>
<title>خانگي هاي مهدي خطيبي -قسمت اول - شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7894</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 13:23:16 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODQ4NjcxOC1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام دوستان عزيز<br />
در مورد كتاب تازه ي دوست عزيزم مهدي خطيبي : تاول حكايت راه است ، مطلبي نوشته ام ، بخشي از آن تحت عنوان : خانگي هاي خطيبي ، كه به شش شعر وي اشاره دارد را در چند قسمت براي تان اينجا مي اورم ، اميدوارم مورد توجه قرار بگيرد . <br />
 <br />
مهدي خطيبي درآستانه ي سي وچهار سالگي ست ، با توشه ي خوبي از دانش و هنر پشت سرش . مي كوشد ياد بگيرد ، هميشه درحال مطالعه است و همين ، درخشاني و موفقيت آينده اش را تضمين مي كند. اخيرا هم كتاب ديگري روانه ي بازار كرده است به نام : تاول حكايت راه است . پنج شعر اول اين كتاب تحت عنوان خانگي يك تا پنج آمده است . مهدي شش شعر خانگي دارد كه همه تقديمي اند :<br />
خانگي يك به كامبوزيا پرتوي ، دو  و پنج به دخترش</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>تلخ مثل ۸۸</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7907</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 08:45:37 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7342" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7342.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات مهدی شمشيری" />
					</a>
				<p>بوی ِ خوش ِ بهار از پنجره ی ِ اتاق مشام ات را قلقلک می دهد.  و انتظار را دوچندان می کند در روزهای مانده به پایان سالی که چیزی شبیه نکبت بود. چیزی شبیه فاجعه. چیزی که در کلام نمی گنجد. و بهتر که درباره اش بیشتر از این ننویسم. <br />
 <br />
اتفاقات و وقایع ِ نگون بار ِ سیاسی را هم به کناری بزنم. و فرای هر زنده ِ باد و مرده ِ باد اگر حرفی برای پایان این سیاه سال ِ زندگی بخواهم بنویسم، چیزی جز سیاهه ای غمین نخواهد بود. ایرانی وار تقدیر را پذیرفته ایم و در مقابل اش تسلیم گونه به راه مان و زنده گی مان ادامه می دهیم تا حادثه یا اتفاق، اما گاهی اتفاق آنقدر بزرگ می شود در نظر که انگار توانُ و تابی نمی ماند برای ایستادن. اما ایستاده مردن را عشق است...<br />
 <br />
امسال</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7342">مهدی شمشيری</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مهدی شمشيری</author>
</item>
<item>
<title>نگاهى به ۵ شعر از حسين مويسات - رضا مشهدی</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7906</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 08:45:29 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODU2NDg5MC0yNS0zLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>با سلام به دوستان عزیز<br />
به بهانه شعر تازه ای از آقای حسین مویسات به نام «در پیشواز بهار»  نگاهی کوتاه به 5 سروده ی آخر ایشان می اندازیم. هرچند نگاهی اجمالیست اما مسائلی در شعر ایشان می بینم که باید اشاره کنم تا با اندکی تلاش رفع کنند چرا که ایشان را شاعری جدی  و بهره مند از دانش  می بینم  که توانایی سرودن اشعاری بهتر را دارد.<br />
از شعری با عنوان «به کدامین گناه» شروع می کنیم تا به شعر آخر ایشان به نام  «در پیشواز بهار» برسیم. اما قبل از آن باید اشاره کنم مشکلی که مربوط به همه شعر های آقای مویسات می شود زبان است. زبانی که به بلوغ خود نرسیده به طوری که  از شعری به شعر دیگر تفاوت هایی می کند  و در یک شعر هم استفاده از گزاره هایی که اشاره خواهد شد به</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6946">رضا مشهدی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com رضا مشهدی</author>
</item>
<item>
<title>دوستان محترم بخوانند. مهم</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7893</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 07:20:13 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODQ3OTE5MC1lbXphIGRhYXIuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>با درود<br />
خیلی خلاصه می نویسم تا حوصله تان سر نرود.<br />
طی جلسه ای با مدیریت محترم سایت شعرنو ، جناب کریم آبادی، به این نتیجه رسیدیم که محیط سایت را به محیطی دور از جنجال تبدیل کنیم. بنابراین به کلیه ی دوستانی که با نامهای مستعار به نظر نوشتن در زیر اشعار دوستان می پردازند توصیه می کنیم تا این کار را تکرار نفرمایند. چرا که اکثرا این نظرات توسط خود اعضا نوشته می شود و در صورتی که نظر مستعار و نامربوطی زیر یک شعر یا نوشته مشاهده گردد بلافاصله آی پی شخص مورد نظر در لیست سیاه قرار می گیرد و طبیعتا این دوست بزرگوار حتی با نام کاربری واقعی هم به سایت دسترسی نخواهد داشت. پس اگر نظری در مورد نوشته ای دارید با نام خودتان بنویسید تا از بسته شدن</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=1400">اميد صباغ نو</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com اميد صباغ نو</author>
</item>
<item>
<title>چندشم مى شود وقتى به انديشه هاى ديروزم بى شک نگاه مى کنم</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7905</link>
<pubDate>Sun, 14 Mar 2010 05:02:14 -0400</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6829" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/6829.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات بامداداميد" />
					</a>
				<p>داستان از آنجا آغاز شد كه در يكي از لطف ها و زحمات مكرر  آقاي  شوان  كاوه  تكه اي از به اصطلاح شعر من هم مورد عنايت واقع شد و تذكري شامل حال آن شد در مورد عدم رعايت ايجاز و تكرا ر " پارك جاي بازي "در <br />
پارك جاي بازي <br />
پارك جاي شادي <br />
پارك جاي قهقهه هاي كودكانه <br />
جاي خوردن زمين و بستني <br />
تا اينجاي قضيه هيچ مورد اشكال و اعتراضي نيست و حتي جاي تشكر هم دارد مخصوصا اينكه همين ايراد مرا واداشت به جستجو و كمي مطالعه كه دست آوردش نمونه هاي(مشتي به نشانه خروار) زير است هر چند ايشان در پاسخ به منتقد ديگري فرموده بودند  از بزرگان (نقل به معني )براي چنين موضوعات سر دستي هزينه نشود اما با پوزش از ايشان ديده و خوانده ام كه :<br />
(همين جا لازم به توضيح است كه هيچ قصد</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6829">بامداداميد</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com بامداداميد</author>
</item>
</channel>
</rss>