run in: 0.001start 0
اشعار پروین اعتصامی جستجو در اشعار پروین اعتصامی صورت می گیرد.
اشعار ‍پروين آذري
اشعار تینا اعتصامی
اشعار آرامه اعتصامی
اشعار محسن اعتصامی
اشعار پروین عابدی
run in: 0.019
نتيجه جستجو براي "پروين اعتصامي با معني" - تعداد نتايج: 27 - نمايش صفحه 1 از 3 صفحه


1. نام شعر: یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی شاعر: پروین اعتصامی

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی رااگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی که گردونها و گیتی‌هاست ملک آن جهانی راچراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان مپیچ اندر میان خرقه، این یاقوت کانی رامخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی رابه چشم معرفت در راه بین آنگاه سالک شو که خواب آلوده نتوان یافت عمر جاودانی راز بس مدهوش افتادی تو در ویرانه گیتی بحیلت دیو برد ای ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
ای دل، فلک سفله کجمدار است شاعر: پروین اعتصامی

ای دل، فلک سفله کجمدار است صد بیم خزانش بهر بهار استباغی که در آن آشیانه کردی منزلگه صیاد جانشکار استاز بدسری روزگار بی باک غمگین مشو ایدوست، روزگار استیغماگر افلاک، سخت بازوست دردی کش ایام، هوشیار استافسانه‌ی نوشیروان و دارا ورد سحر قمری و هزار استز ایوان مدائن هنوز پیدا بس قصه‌ی پنهان و آشکار استاورنگ شهی بین که پاسبانش زاغ و زغن و گور و سوسمار استبیغوله‌ی غولان چرا بدینسان آن کاخ همایون زرنگار استاز ناله‌ی نی ق ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
ای عجب! این راه نه راه خداست شاعر: پروین اعتصامی

ای عجب! این راه نه راه خداست زانکه در آن اهرمنی رهنماستقافله بس رفت از این راه، لیک کس نشد آگاه که مقصد کجاستراهروانی که درین معبرند فکرتشان یکسره آز و هواستای رمه، این دره چراگاه نیست ای بره، این گرگ بسی ناشتاستتا تو ز بیغوله گذر میکنی رهزن طرار تو را در قفاستدیده ببندی و درافتی بچاه این گنه تست، نه حکم قضاستلقمه‌ی سالوس کرا سیر کرد چند بر این لقمه تو را اشتهاستنفس، بسی وام گرفت و نداد وام تو چون باز دهد؟ بینواستخانه‌ ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند شاعر: پروین اعتصامی

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند ماند خاکستری از دفتر و طوماری چندروح زان کاسته گردید و تن افزونی خواست که نکردیم حساب کم و بسیاری چندزاغکی شامگهی دعوی طاوسی کرد صبحدم فاش شد این راز ز رفتاری چندخفتگان با تو نگویند که دزد تو که بود باید این مسله پرسید ز بیداری چندگر که ما دیده ببندیم و بمقصد نرسیم چه کند راحله و مرکب رهواری چنددل و جان هر دو بمردند ز رنجوری و ما داروی درد نهفتیم ز بیماری چندسودمان عجب و طمع، دکه و سرمایه فساد&n ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار شاعر: پروین اعتصامی

هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار ناریافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عارگاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب کاش میکردیم عمر رفته را روزی شمارشمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم خانه روشن گشت، اما خانه‌ی دل ماند تارصد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخساردام تزویری که گستردیم بهر صید خلق کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکارتا بپر ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
بد منشانند زیر گنبد گردان شاعر: پروین اعتصامی

بد منشانند زیر گنبد گردان از بدشان چهر جان پاک بگردانپای بسی را شکسته‌اند به نیرنگ دست بسی را ببسته‌اند به دستانتا خر لنگی فتاده‌است ز سستی توسن خود را دوانده‌اند بمیدانجز بدو نیک تو، چرخ می‌ننویسد نیک و بد خویش را تو باش نگهبانگر ستم از بهر خویش می‌نپسندی عادت کژدم مگیر و پیشه‌ی ثعبانچندکنی همچو گرگ، حمله بمردم چند دریشان همی بناخن و دنداندامن خلق خدای را چو بسوزی آتشت افتد به آستین و به دامانهر چه دهی دهر را، همان ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان شاعر: پروین اعتصامی

حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان عیب خود را مکن ایدوست ز خود پنهانوقت ضایع نکند هیچ هنرپیشه جفت باطل نشود هیچ حقیقت دانهیچگه نیست ره و رسم خردمندی گرسنه خفتن و در سفره نهفتن ناندهر گرگیست گرسنه، رخ از او برگیر چرخ دیویست سیه دل، دل ازو بستانپا بر این رهگذر سخت گرانتر نه اسب زین دشت خطرناک سبکتر رانموج و طوفان و نهنگست درین دریا باید اندیشه کند زین همه کشتیبانهیچ آگاه نیاسود درین ظلمت هیچ دیوانه نشد بسته‌ی این زندانای بسا خرم ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
اگر روی طلب زائینه‌ی معنی نگردانی شاعر: پروین اعتصامی

اگر روی طلب زائینه‌ی معنی نگردانی فساد از دل فروشوئی، غبار از جان برافشانیهنر شد خواسته، تمییز بازار و تو بازرگان طمع زندان شد و پندار زندانبان، تو زندانییکی دیوار ناستوار بی پایه‌ست خود کامی اگر بادی وزد، ناگه گدازد رو بویرانیدرین دریا بسی کشتی برفت و گشت ناپیدا ترا اندیشه باید کرد زین دریای طوفانیبچشم از معرفت نوری بیفزای، ار نه بیچشمی بجان از فضل و دانش جامه‌ای پوش، ار نه بیجانیبکس مپسند رنجی کز برای خویش نپسندی بدوش ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
آتش دل شاعر: پروین اعتصامی

به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر که هر که در صف باغ است صاحب هنریستبنفشه مژده‌ی نوروز میدهد ما را شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریستبجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است بهر رخی که درین منظر است زیب و فریستجواب داد که من نیز صاحب هنرم درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریستمیان آتشم و هیچگاه نمیسوزم همان بر سرم از جور آسمان شرریستعلامت خطر است این قبای خون آلود هر آنکه در ره هستی است در ره خطریستبریخت خون من و نوبت تو نیز رسد بدست رهزن گی ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
آروزها شاعر: پروین اعتصامی

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتنهمچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتنپاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتنعقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتنبی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتنگشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتنعقل و علم و هوش ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  >