run in: 0.001start 0 run in: 0.063 نتيجه جستجو براي "متنی زیبا بازنشستگی تقدیر از بازنشستگان" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: در سفیدی ها آیا متنی هست؟ شاعر: سیده نسترن طالب زاده
در سفیدی ها،معنی متنها دوستیست،در سیاهی ها بی متني معناست... تو بی معنایی را برای خودت بردار،من بی متني ها را بر داشتم. ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: من کنار تو... شاعر: مهدی علیمردان
من کنار تو... آه! اگر تقدير... تف به این خِنگ خیره سر- تقدير- من تو را خواستم تو نیز مرا و نمی خواست یک نفر; تقدير روی پیشانی ام خطوطی گنگ نقش کرده ست بی خبر تقدير بنویس: آسمان دونقطه قفس و دو نقطه پس از سفر تقدير . . . من به این سرنوشت مشکوکم یک نفر دست برده در تقدير ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: عشق شاعر: فرامک سلیمانی
خواب دیدم خوابِ یک رویای خوش خواب آن زيبا رخِ معشوقه کش در همان دم خوابِ من تعبیر شد عشقِ من پیروز بر تقدير شد با خدا گفتم که این تقدير چیست مردمت را زین سخن تعبیر چیست گفت من تقدير را رد کرده ام من خدایم، کِی به کی بد کرد ه ام یأسِ هرکس، خود همان تقديرِ اوست دوست آخر، کی کند تخریبِ دوست این سخن آمد ز مخلوقانِ سُست باید این تقدير را از صحنه شُست هر کسی تقدير او را رهبرست همچو سنگی گوشه ی یک مَعبَر است سنگ را شاید به منظوری بَرَند سُست مخ ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: تقدیر شاعر: محمد مبرهن
راه ها عوض شده اند همین طور نهرها و رودخانه ها مسیر همه آنها عوض شده است زندگی یک نغمه جدیدی می نوازد صدای بارش باران هم عوض شده است فصل ها تغییر میکنند ولی من مثل صدا می مانم تا ابد همیشه شنیده میشوم چطور تو را پیدا کردم یکباره در زندگیم آمدی مثل ماک گاهی بر زمین فرود میاد من این تقدير زيبا را باور ندارم آرام آرام آهسته آهسته مثل پرتوهای گرم خورشید زندگیم را گرم و روشن کردی ببین چطور مرا اسیر خودت کردی من این تقدير زيبا را باور ندارم ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: ا..... شاعر: داریوش ایرانی
متني برای شعر ندارم. تورا ببینم اراده کنم شعری میگویم. ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: تقدیر شاعر: مینا فراهانی
پشیمانم سزایم نیست در این ویرانه جایم نیست هماغوشی کناریار شیرینم چگونه آخر این باید ببینم عزیزم نازنینم من از خاکم که پیشت پست تر بودم چرا ماندم ازین تقدير بیزارم بروی دستت تو اکنون بباید بوسه ای بخشم کنم من حلقه ای زيبا بر آن روی درخشانت بر آن موی پریشانت کشم توری از عشقی پاک چرا ماندم ازین تقدير بیزارم دو دست گرم و پرشورت چرا خوابیده در گورت بیا یارم به چشمانم نگاهی کن به خشمت آتشم افروز ولی بگشا لبت از لب چرا ماندم از این ت ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: برج عاج شاعر: رامین یوسفی
دیگر نه حوصله ی «فدریکو گارسیا لورکا» را دارم و نه حوصله ی «اوکتاویو پاژ» اصلا به من چه مربوط که «گابریل گارسیا مارکز» با «صد سال تنهایی »اش آدمی را تا مرزهای رئال جادویی می کشاند ویا «یونسکو» با نمایش مسخره ی «صندلی های خالی» اوقات فراغت بازنشستگان را پر می سازد آنگاه که زنی از عشیره های خوزستان در بیمارستان بی رحم گلستان فریاد برمی آورد: یا بُوی َ...یا بُویَ...یا بُُُویَ ........................................... یا بُویَ:ای پدر به زبان عربی درگاه ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: وقتی پلها رو شکستیم شاعر: شهرام حقیقی
روبرو مون پل رفتن، واسه رفتن و رسیدن واسه دل بریدن از خویش ، تا ته دنیا پریدن بعد پل ی دشت زيبا ، بعد پل ی جنگل ابر بعد پل ی گله آهو ، بعد پل ی گله ببر اما ترس تو خون مونه ، نکنه تا پابذاریم توی جنگلی که ببر ، قدمی خطا بذاریم هی تعلل هی تعلل ، قدمی برنمی داریم وقتی پلها را شکستیم ، گردن تقدير می ذاریم دست تقدير اگه نا داشت ، اگه ذره ای صدا داشت از من و شما می پرسید ، چه کسی تهمت روا داشت زندگی اگه همینه ، دست تقدير زمینه پس ما ها چی کاره هستیم ، ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: تقدیر شاعر: حسین احمدیان
آسمان سخت به تقدير قضا بسته قدر آسمان هیچ ، به پوچی فضا بسته نظر ای آسمان برتاب زمن این سختی سالانه را ای آسمان برچین ز من این دامن صدپاره را از چه چنانم می کنی وز چه خزانم می کنی زین چه مرا چون سوده ای وز چه مرا افسرده ای این چیست که در تقدير ما ، گمگشته از تدبیر ما این علت پر پیچ ما خم گشته در تقدير ما ای آسمان خود چاره ای بر من دلِ غمباره ای وز سوی عرش کبریا برمن دلم تیماره ای ای آسمان تدبیر کن بر قلب من تقدير کن وز علت و معلول درآ بر علتم تفس ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: تقدیر شاعر: رضا عیسی پور
ای کاش نمی درخشیدی تا نمی دیدمت حساب کار من تا کجا جاری نگاهت می ماند ؟ آواز گرم خنده ات زيبا غزل نفست دلنشین کلبه ی آغوشت تا کی تقدير من دیوانه من ندار من خوشبین می ماند ؟ از بهشت رانده شده ام از بهشتت نرانم تا از تب نبودنت جهنم را نسوزانم. مرا پیدا کردی و نایاب مرا گم کردی و آزاد دیده بودی این چنین آزاد پای در بند دیده بودی ؟ منم آن دچار ترین ناچار مجنون ترین فرهاد تویی آن شیرین ترین لیلا خفته ترین زيبا ............... ... (ادامه شعر)
|