run in: 0.001start 0
run in: 0.044
نتيجه جستجو براي "مفهومی زیبا" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟ شاعر: محمد علی بهمنی

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زيبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضور ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
آبی آسمان آبی تر شاعر: عاکف-م

جریان نگاهت
مفهوم زندگی را
در جلگه ی دلم سبز میکند
تردید ندارم
واژه ی « نگاه»
در هیچ دایره المعارفی
به اندازه ی چشمان تو
پرمفهوم نیست
مفهومي که به اندازه شب
در خود ستاره دارد
و حتی ماه را هم میتواند
در خود احاطه کند
مفهومي که آینه ی شفاف و
آب زلال را در بر میگیرد
آبی آسمان و دریا
در چشمتان آبی تر ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
مفهومی برای انتظار شاعر: احمد درفشی

از پلکان انتظارم، که بالا بیایی
مرا در اتاقکی، تنها، خواهی یافت
که عشق را با خود تقسیم می‌کنم.
و تقسیم عشق،
ضربِ انتظار است در بی‌کرانی حجم دل.
انتظار، همیشه خاطرات سبکی دارد
که بر اندام بی‌قرارشان
بذر سکوت و تنهایی می‌پاشد،
و انتظار همیشه تنهاست.
انتظار مفهومي است
که عشق را
معنا می‌کند. ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
مفهوم عشق شاعر: سپیده مظهری

عشق برای من
تنها مفهومي از عشق دارد
و بس
عاشق برای من تنها مفهومي از عاشق دارد
و بس
اما خوب می دانم
که نام من
برای او
تنها مفهومي به نام عشق دارد
و بس ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
ترانه آبی شاعر: احمد شاملو

قیلوله ناگزیر
در طاق طاقی ِ حوضخانه،
تا سالها بعد
آبی را
مفهومي از وطن دهد.
امیر زاده ای تنها
با تکرار ِ چشمهای بادام ِ تلخش
در هزار آئینه شش
گوش ِ کاشی.
لالای نجوا وار ِ فـّواره ای خرد
که بروقفه خواب آلوده اطلسی ها
می گذشت
تا سالها بعد
آبی را
مفهومي
ناآگاه
از وطن دهد.
امیر زاده ای تنها
با تکرار چشمهای بادام تلخش
در هزار آئینه شش گوش کاشی.
روز
بر نوک پنجه می گذشت
از
نیزه های سوزان نقره
به کج ترین سایه،
تا سالها بعد
تکـّرر آبی را
عاشقانه
مفهومي از ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
اکسیر مرگ شاعر: شکور شکوریان

تیک تاک ساعت
هیچ مفهومي نداشت
زمان ، قاعده ای برایش نبود
و دیگر بعدی نداشت
ساعت پشت ساعت می گذشت
روز پشت روز
از پس هر ثانیه بیهودگی
هزار ثانیه بیهودگی
روشنایی و تاریکی
رنگش را باخته بود
نه شب تاریک بود نه روز روشن
زمان را
در یک اتاق سرد
حبس کرده بود
و رنگها را
تنها مات و مبهوت
با مفهومي گنگ
از پشت پنجره
به تماشا نشسته بود
تیک تاک ، تیک تاک
این آخرین تاک خواهد بود ؟!
اما این
آخرین دفعه تکرارش نخواهد بود !
تمام درونش کبود بود و زرد
بی ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
در سوگ یار شاعر: جمشيد خورشيد

بامداد امروز ، بامداد دیگر است
بامدادیکه همه جارا
کابوس فرا گرفته
دلم تنگ است
هوای اتاق سرد و متروک
یخ ها هنوز روی خورشید باقیست
چکاوکان در ماتم گل ها نشسته است
پرنده گان خوش الحان
از ترس تیره گی شب در کنار سکوت پناه برده ست
ماهیان زيبا از ترس ماهیگیر
در قعر دریا مسکن گزیده ست
در تخت خوابت دگر جای تونیست
دگر از تو رایحه به مشامم نمیرسد
دگر خورشید برای من مرده ست
زمزمه چکاوکان و پرندگان برایم مفهومي ندارد
از رقص ماهیان در قعر دریا مر ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
عشق چه زیبا بود اگر..... شاعر: وحید پهلوان__و.سبزینه

عشق ؛چه زيبا بود اگر با تو بود.
عشق ؛چه زيبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکباردر چشمانت نشانی از آن می دیدم.
عشق ؛چه زيبا بود اگر تنها قلبت برای من می طپید.
عشق ؛چه زيبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم.
عشق ؛چه زيبا بود اگر طنین صدای زيبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید.
عشق ؛چه زيبا بود اگر مثل قدیم یک بار به لبانت دوستت دارم را می آوردی.
عشق ؛چه زيبا بود اگر من را لایق دیدن چشمانت میدانستی.
عشق ؛چه زيبا بود اگر فقط من بودم و تو بودی و دیگر خدا
ع ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
نمیگویم ... شاعر: پیام بخشعلی(بیدمجنون)

این افق دیدش که جاندادش یکی خورشید
چه زيبا بود آن لحظه که جان دادش در آن دریا
چه زيبا بود در آن لحظه که آسمانم سیه پوشید
چه زيبا بود در آن لحظه که اشکانش درخشیدندو افتادند
چه زيبا بود که شب گردان همه آواز غم خواندند
چه زيبا بود که عشاقش همه بر خود بلرزیدند
چه زيبا بود که مردم رقص مرگ کردندو خوابیدند
چه زيبا بود که مرگش این همه غوغا به پا کردش
چه زيبا بود که نقاشان همه دریای خون دیدند
چه زيبا بود که مطرب ها همه آواز غم خواندند
نمیگویم چه زی ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
مرگ رویا شاعر: محمدرضا محمدی شیدا

می نشیند بر سرم
برفی ز پیری...
چون تگرگ
رنگ زردی و خزان
در چهره ی بیمار برگ
روزها جز خستگی
معنا و مفهومي نداشت
زندگی یا مرگ رویا بود...
یا رویای مرگ. ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >