هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
شايد ...
آرام كنند گاهي اين واژه هاي تكراري
شايد ...
روز و روزگار خوش است
شايد ...
آسمان آبي ، بي ابر
شايد ...
باراني ، نم نم
مي بارد ، مي شويد
اما كاش ...
من
زودتر از اينها مي فهميدم
كه ... !
خورشيدم را دزديدند ...
ماه را پنهان كرده اند ...
چراغم را شكستند ...
كاش جايي هم او ميگفت :
گاهي ، خيلي دير ، زود مي شود
پ ن : از روي دلتنگي بعد مدتها خواستم چيزي نوشته باشم
عذر ميخوام
این شعر را خواندند (اعضا)
سيمين (فاني) (6/7/1388),بهاره رحمانی (6/7/1388),محمدحسن چگنی زاده (6/7/1388),همسايه (6/7/1388),سپیده غریب (6/7/1388),ابوالفضل دادا (6/7/1388),امیر عسگری (6/7/1388),علی محمدی (4/8/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: بهاره رحمانی
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 17:22
نام: محمدحسن چگنی زاده
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 17:54
سلام
آفرین !
شعرت زیباست .
( ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !) زنده یاد قیصر امین پور
موفق و زنده باشی .
نام: ابوالفضل دادا
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 22:23
نام: اميد صباغ نو
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 22:42














