0

التماسه عاشقانه

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

از خدا خواهم ، در بَر گیرمش
سر نَهَم لحظه ای ، بَر سینه اش
من شدم رسوای عالم ، ای فلک
او شده معبودِ من ، من بنده اش

او چو شمع و من شدم پروانه اش
او چو دريا و منم چون قايقش
من نخواهم که رود از دست من
پس چو آهويي دوانم ، در پي اش

عمر خود را من فدایش میکنم
دیدگان را ، خاکِ پایش میکنم
روز و شب هر لحظه یادش میکنم
قلب خود را من به نامش میکنم

شوق هر امروز و فرداي من است
او همان روياي ، روياي !!! من است
دوستش دارم ، با ياد او من زنده ام
هرچه من گويم در وصفش كم است
---
؟؟

امتیاز: 2.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

علی محمدی (14/10/1387),سعيد بهروزنيا (14/10/1387),سکینه کاشانی(شبنم) (14/10/1387),فرزانه فاضل(رها) (14/10/1387),(شهرزاد) واحدي (4/11/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: سيد حامد سيد کريمى   ارسال در شنبه 14 دي 1387 - 00:35

سلام دوست من
زيبا بود
موفق باشى



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.