0

بانوي من

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

بانوي من
ظلمت و تاريكيه روياهايم را
تن سپيده تو ، ماه مي شود
آن اندام سفيد
آن زلف بلند و سياه
لحظه اي كه تن لخت و عريانت
در آغوشم آرام ميگرفت
بوسه كنان بر هر گوشه از آن دنياي زيبا مي تاختم
و من
يكه تاز آن دشت پاك بودم
بانوي من
آن شب هنگام
آواز بي بديل دريا
در آلاچيق تنهاييه كوچكمان
يادت هست ؟!!
بانوي من
لحظه هاي ناب و بدون بازگشت ، قدم زنان به روي تنها شاهدان عشقمان يادت هست ؟
آن تختِ سنگهاي پير لبِ دريا‌ هنوز گواه عشقه " ما " هستند .
مرا ببخش
اگر با اشكهاي خود ، مهر ميزنم بر نوشته هايم
دلم مانند درياي ناآرام
هر لحظه ميزند خود را بر سنگهاي سختِ ساحل
بانوي پاكه من
خاطراتم را به خاطر بياور
---
؟؟

امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

! (16/8/1387),حسین ظهرابی (16/8/1387),سکینه کاشانی(شبنم) (16/8/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: حسین ظهرابی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 16 آبان 1387 - 10:15

نمایش مشخصات حسین ظهرابی سلام علی جان
سرشار از زیبایی و احساس ناب.
آفرین.

فقط ایراد های نگارشی شعر رو اصلاح کن:

تن سپید ِ تو ماه می شود.
در آلاچیق تنهایی کوچکمان
...


@};-



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.