هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
مثل حادثه اي بودي كه گذشت
مثل يه عابري بودي كه نموند
مثل يه هق هق گريه رو گونه
چكيدي روي زمين ، مُردُ و نموند
تو مثل يه رويايي تو زندگيم
كه هرچي بخوام ، بهت نميرسم
خودتم ميدوني عاشقت شدم
دِلُ و دست و پام ، به زنجيره گلم
رو تموم تن اين فاصله ها
دستهاي تو خط قرمز ميكشيد
واسه دنياي قشنگِ عاشقيم
نگاه تو ، غمهام و دار ميكشيد
نيستي رفتي حالا بي تو من شدم
بي تو از بود و نبودم ، كم شدم
مُردم از فاصله هاي بي كسي
منه تنها ، از تو بود كه " من " شدم
---
؟؟
این شعر را خواندند (اعضا)
اميد صباغ نو (28/7/1387),مهدی صادقيان (28/7/1387),مینو ÙØ±Ø§Ù‡Ø§Ù†ÛŒ (29/7/1387),! (14/8/1387),
نقطه نظرات
نظرها
نام: اميد صباغ نو
ارسال در یکشنبه 28 مهر 1387 - 16:52















