هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
شايد من ، من باشم !
شايد
شايد من شاعر باشم ، شايد !!
شايد
شايد من آدم باشم ، شايد کمي !!!
شايد
شايد من دوستت داشته باشم ، شايد کمي فقط !!!!
شايد
شايد
شايد من عاشقت ... !!!!!
نه
نه
نه اين يکي را نيستم
شايد به قول شاعري :
چيزي ست ، حس مبهمي شبيه احساس نياز
شبيه ترس از نبودن در حال
---
؟؟
این شعر را خواندند (اعضا)
! (7/7/1387),اميد صباغ نو (7/7/1387),سایه ای بی انتهاا(سارا) (7/7/1387),ژيلاـبهار (7/7/1387),ميثم زارع (7/7/1387),کاپلان (7/7/1387),علی محمدی (23/12/1387),
نقطه نظرات
نظرها
نام: اميد صباغ نو
ارسال در یکشنبه 7 مهر 1387 - 19:06
على جان سلام
شاید من بتوانم فقط نظری بنویسم و بروم ... البته شاید ... اما این تو هستی که حس مطلق این شعر را میدانی ... و شاید هیچ کس غیر تو دلیل تولد این شعر را نداند.... لبته شاید ها بسیارند . به قول سید علی صالحی:
حرف بسیار ، وقت اندک ، آسمان هم که بارانیست!!
شاد باشی














