هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
گاهي آنقدر پست ميشوم كه فكر ميكنم ، من هم انسانم ، من هم آدمم !!!
و آنها
در اين دنيا
تكرار مكرر گناه و اميد به بخشش
تنها فقط لاشه اي را كه نام آدميت برآن گذاشته اند را ارث برده اند ، بردوش ميكشند از روي اجبار ...
حرامتان باد ثانيه هايي كه داريد و ديگران آرزوي داشتن دارند ، اما ندارند و خفته اند از روي اجبار ...
---
؟؟
این شعر را خواندند (اعضا)
علی محمدی (23/12/1387),












