روز ها نیز در این گرمی ظهر مرداد
چون شب های کوته به پایان می آیند
لحظه ها را چه شود ؟ به کجا خواهیم رفت ...
در فراسوی مسیر انتظار ما چ
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
چرا باید بمانم
چه کس گفته است که باید بمانم
آیا او خود تا به حال بوده است آنچنان که من بوده ام
در اوج هایی همه از داغ و حسرت و حرمان
در فراغ خویش از خویش
در شایدهایی بیشمار
در لحظات سرد انکار
شاید او معنی را یا فته است
پس چه ربط دارد بو دش به من
شاید کلام مقدس را خوانده است
پس چه ربط دارد بودش به من
اگر او می تواند بخندد و بگوید بی خیال
اگر او می تواند که بگذرد از جنازه های دیگران
اگر او بر دستی طناب دارد و در طبقی اسامی اعدامیان
پس چه ربط دارد بودش به من
من بی اختیار می گریم
من بی اختیار می رنجم
من بی اختیار می گریزم
هنوز هضم نکرده گریه یک کودک
هنوز هضم نکرده ناله و شیون یک مرد
هنوز هضم نکرده سکوت دیگران بر این نقش
شروع می کنم هر شب لعن خویش
شروع می کنم هر شب نفرین بر این دیگران
شروع می کنم هر شب فحاشی بر این زمان
کجا تو مرا می شناسی
مرا که برای بر نخواستن براین تکرار
به استغاثه نوبت به نوبت سر زده ام
از درگاه متبارکین
خدا و جن و پری و ابلیس و شیطان
شرم ندارم که بگویم خسته ام
شرم ندارم که بگویم می ترسم
شرم ندارم که به گویم من شکست خورده ام
اما همچنان بر سرزمین خویش مانده ام با هزاران فاصله از تو
سرزمین درد
سرزمین زجر
سرزمین تر دید های مرگ آور
نقطه نظرات
نظرها
نام: مهسا زهيرى ارسال در چهار شنبه 17 تير 1388 - 21:02
فوق العاده بود
اىن شعر بد جورى احساس منو درگير کرد.
نام: ع ارسال در پنجشنبه 18 تير 1388 - 03:07
به نظر من ما انسان ها هرکدوم یه فرشته هستیم که بالامونو از دست دادیم فرشته هایی که نمیتونن رنج کشیدن و پلیدی هارو تحمل کنن ولی چون از پا افتادن و بال ندارن نمیتونن کاری بکنن فقط هرکدوم باید تا جایی که میتونیم به فرشته های دیگه کمک کنیم حالا که اعتراض می کنیم پس هستیم و میتونیم تا جایی که در توانمونه دنیارو بهتر کنیم این خیلی بهتر از ناامید بودنه انرژیتو بدست بیار با شعرات سعی کن واسه ی یلحظه ام که شده دل یکیرو شاد کنی...











