صبرکن ! تو بيت آخرش گيرم
کامل کنم اين شعرمو ميرم
باشه، خيالت راحت ِ راحت
وام از چشاي تو نمي گيرم!
با موندنم اثبات مي شم؟! نه
اندازه ي چش
ادامه شعر بازديد 14 نفر 23 نمایش
صبرکن ! تو بيت آخرش گيرم
کامل کنم اين شعرمو ميرم
باشه، خيالت راحت ِ راحت
وام از چشاي تو نمي گيرم!
با موندنم اثبات مي شم؟! نه
اندازه ي چش
ادامه شعر بازديد 14 نفر 23 نمایش
سفر! نبودن با تو! و جاده مي خندد
به اين دلِ شده در غم پياده مي خندد
چقدرسخت و نا متوازن به چشم مي آيم
به روح تشنگي ام چشم باده مي خندد
ا
ادامه شعر بازديد 37 نفر 55 نمایش
برای مردی!!!که به چشم دیدم چگونه آبروی هرچه مرد هست را برد
آیینه دار زخمی و مرهم نمی شوی
لامصبی که لایق سگ هم نمی شوی
زجر آورانه روی تن ام
ادامه شعر بازديد 90 نفر 123 نمایش
منها می شوم
از فاصله
برای به آغوش کشیدن
اندوه تاول زده ات
پنجه به احساسم می کشی
واز خود می گریزی
تا در سایه های نا باوری
پنهان
ادامه شعر بازديد 50 نفر 72 نمایش
هر بار که آسمان هاشورم می زند ،
به ابرهای بالای سرم می خندم
که صمیمانه برام تصویر ترا کوچک می کنند !...
ببین ...خیس دارم می شوم
و امید به هیچ
ادامه شعر بازديد 49 نفر 65 نمایش
مويرگ ها و سرخرگ ها هم گره بخورند
حتی تمام تنم
پشت گوش نمی افتم
دلم منتشر شده در دلت
دلت در دلم
خبرها هم خبر ندهند
شهر از پشت پوستمان پيد
ادامه شعر بازديد 19 نفر 31 نمایش
شکوفه می زند امشب ، درختِ پیر خیالم
که مرهمی شده قلبت ، به زخم کهنه ی بالم
دمیده روح جدیدی ، درون دفتر ِ شعرم
جو
ادامه شعر بازديد 18 نفر 26 نمایش
لجظه های بی تو بودن اضطرابم می دهد
یک جهان ِ آرزو در خواب، خوابم می دهد
ماه ِ من! امشب بتاب اینجا غریبی می کنم
"کودک احوالم" که دستان تو تا
ادامه شعر بازديد 44 نفر 74 نمایش
من برای بودنم تکرار ِ منطق می کنم
آخر از تکرار ِ این تکرارها دق می کنم
با چه ذوقی می نشینم شعر می گویم ولی
هیچکس را با زبان شعر عاش
ادامه شعر بازديد 34 نفر 53 نمایش
بي حضورتو
نمي شود از اين شبِ اشك آور
گذشت !
دراين شهر
خورشيد
از پشتِ شانه هاي تو
طلوع مي كند
روزها
رنگِ تورا مي گيرند
و زندگي
از زبان
ادامه شعر بازديد 62 نفر 94 نمایش
سلام ای خداترین خدای رومِ باستان
سلام دخترِ زمین؛سلام ماهِ آسمان
دل تو را شبی کنار کعبه کشف کرده ام
و گشته ام به دورِ آن، شبیه این زمینی
ادامه شعر بازديد 103 نفر 136 نمایش
دیگر جواب میس کال مرا هم...ولش کن هیچ
آخر خودت بگو مگر دل آدم...ولش کن هیچ
تا کی شبیه سیر و سرکه بجوشد دلم بی تو؟
میترسم این سکوت و فاصله کم ک
ادامه شعر بازديد 74 نفر 103 نمایش
نزدیک پاییز است می فهمید بانو؟
اینجا زمین لیز است می فهمید بانو؟
عشق کلیسا عقلتان را پس گرفته!
چشم پدر هیز است می فهمید بانو؟!
چاقوی اح
ادامه شعر بازديد 49 نفر 74 نمایش
کار ِ مُلک از چه خرا ب است بیا چاره کنیم
تشنه بر جرعه ی آب است بیا چاره کنیم
"ما"، به اندازه "من" یا " تو" اگر خُرد شود
حاصلش عین ِ عذاب است بی
ادامه شعر بازديد 36 نفر 66 نمایش
تقدیم به ...
یه هوای سرد و دلگیر، یه غروب سوت و کور
یه بلیط رفت و برگشت، واسه یه مقصد دور
یه مسافر که همیشه، به سفر محکومه
خیلی حرفا تو د
ادامه شعر بازديد 101 نفر 165 نمایش
بهار آمده آيا که باغ مي خندد ؟
و يا به ريش درختان اجاق مي خندد؟
صداي ِداس ِملخ گوش ِعرش را کر کرد
ولي به جاي ندامت ، کلاغ مي خندد !
درخت
ادامه شعر بازديد 115 نفر 176 نمایش
یلدا دوباره چشم مرا روی هم گذاشت
در عمق خواب بر سر چشمم قدم گذاشت
بانوی گریه های نفس گیر شعر من
در خواب هم به جای خودش درد و غم گذاشت
دیش
ادامه شعر بازديد 93 نفر 130 نمایش
از گريه های من بانو چه می فهميد؟
احساس باران را شب بو چه می فهميد؟
تيری رها می شد از چله با گريه
از درد صيادش آهو چه می فهميد؟
قسمت جدايی ب
ادامه شعر بازديد 19 نفر 28 نمایش
جا می کنی خودت را در مغز استخوانم
طوری که با تو هستم بی تو نمی توانم...
من با خودم غریبم نامم فریب محض است
لفظ قدیم پاییز سبزی پر از خزانم
ادامه شعر بازديد 62 نفر 88 نمایش
نیلوفرانه
به سقف ِ تقویم که می پیچی
با سپاهِ اسفندنگانت
می بندی دفتر عمر ِ سالها را...
ای حجم گرد
بگو امسال
چندین سالگی ات را ورق خواهی ز
ادامه شعر بازديد 38 نفر 69 نمایش
« براي عشق مجدد ، گناه مي خواهم »
فقط اشاره اي از، يك نگاه مي خواهم
صداي ساكت شب، راز صبح مي گويد
من از عبور شبي ، ياد ماه مي خواهم
هنوز ، غ
ادامه شعر بازديد 240 نفر 351 نمایش
دوباره بر می گردم
به همان دهلیز های تو در تو
پشت سنگرهای متروکی
که تو راجاگذاشته بودم
و همزاد َت را!
◘
خیره در نگاه ات
گم شده بودم...
ب
ادامه شعر بازديد 29 نفر 50 نمایش
تو ديگر نيا ...بگو...برو
بگذارهمین جا شعر ناتمامم را بخوانم
نمازت را که خوانده ای؟
ديگر بهانه ای برای نشنيدن شعرم
ادامه شعر بازديد 76 نفر 131 نمایش
لطفا قبل از خواندن شعر ، پانویس شعر رو مطالعه نمایید.
غزل...
امشب همه ،زمین و زمان دست داده اند
تا دست مهربان تو از من جدا شود
باید خدا دو
ادامه شعر بازديد 162 نفر 259 نمایش
- هم قافيه ای برای "آهن"
- "زن"
- "زن"؟
- آری
- نه ، خود "تو"
- "من" ؟
- دقیقاّ
اصلا -
حالا که "غزلجنگ ِ" "اَبَرقافیه"هاست
تو تو تو
ادامه شعر بازديد 90 نفر 139 نمایش
دوباره قصه ي من با نوار ِ پنجره ها
زني ؛ نشسته كنار ِ حصار ِ پنجره ها
نبرد بود و نبودت ؛ نبرد گل يا پوچ
شدم خمار ِ جواب ِ قمار ِ پنجره ه
ادامه شعر بازديد 34 نفر 57 نمایش
وقتی نگاهت
در دلم رسوب می کند
ته مانده ی
غصه ها غروب می کند
"مومن" به اعجاز خنده ام
"کافر" به اشک و غم
باید گذشت از این
حرمان و بردگی
شرمن
ادامه شعر بازديد 51 نفر 83 نمایش
وقتی نیستی
به لهجه ی تمام سیگارهای جهان
تنهایی می کشم!
*********
چندتا کار کوتاه در وبلاگ
www.bahar-chabouk.tk
ادامه شعر بازديد 51 نفر 80 نمایش
با این همه ....
همه دستهامان را به آسمان دراز کرده ایم و
آرزوهامان را
که سالهاست گم شده اند
درفضایی خالی جستجو می کنیم ،
آنگاه که ستاره ها
ادامه شعر بازديد 7 نفر 13 نمایش
بساز بفروشِ ِ لب خند های من !
قد می کشند
لب های آجری م هر روز
بی در ،بی پنجره ، بی هوا .
بساز و
بفروش
از پای بست خمارم
تا آخرین خواب
تا
ادامه شعر بازديد 53 نفر 79 نمایش
دو پیک خسته ی دیگر،درست رنگ مسافر
بزن به حرمــت قلب همیشه تنگ مسافر
اگرچه دست غریــبش به هیچ کس نرسیده
به پیچ جاده رسیده ست پای لنگ مساف
ادامه شعر بازديد 97 نفر 143 نمایش
جهان بوسه ی من است
که ماه را از چشمهای تو دزدیدم
و به نام خود ثبت کردم
دزدان بزرگ تاریخ
همیشه گمنام می مانند.
حالا بلند شو
موزیک بی کلام
ادامه شعر بازديد 86 نفر 132 نمایش
من از تو... از تو فقط اعتماد می خواهم
همان که طرز نگاهت نداد می خواهم
تو را به قدر خدا...نه! چکار داری که -
چقدر؟ ساده بگويم ، زیاد می خواهم
ادامه شعر بازديد 101 نفر 150 نمایش
شكر ايزد يار بنده با حيا ست... نه قرشمال است و نه ظالم بلاست
طفلي اصلا آدمي ولخرج نيست... نزد او دو ضربدر دو چارتاست
اسم سرويس طلا نشنيده است
ادامه شعر بازديد 50 نفر 66 نمایش
شعاعي
كه شوقِ چشمانم را
به قامت شانه هايت مي رساند
زاويه اش خواب رفته !
و
هي مي چرخاند مرا
دنبال خود .
آه ...
چقدر بيزارم از دايره
گوشه اي
ادامه شعر بازديد 66 نفر 105 نمایش
در پشت ميله هاي زندان
آزادي
كبوتري است كه پرواز مي كند
و دور مي شود
و نقطه وار
مي نشيند
در انتهاي همين شعر
در پشت ميله هاي زندان
ادامه شعر بازديد 54 نفر 90 نمایش
چطور مي توانم بگويم
تو از پهلوي بيمار من
به كائنات پا گذاشتي!؟
در خمره "پاندورا"
چيزي جز
عصاره "نارسيس"
چنبره نزده بود...
ديدي كه
ستبري ب
ادامه شعر بازديد 33 نفر 76 نمایش
سخته بتونی دردتو طاقت بیاری
وقتی که زخمای تنت خیلی عمیقه
هر ثانیه نبض نفسهاتو بگیری
اما نبینی روی رگهات جای تیغه
حس بدی داره که چشماتو
ادامه شعر بازديد 137 نفر 226 نمایش
دوباره عکس تودرقاب،دلي که کرده هوايت
دو باره خاطره هاي،زني که مانده به پايت
چه روزها که نبودي ، وَمن کنار همين قاب
چه گريه ها که نکردم
ادامه شعر بازديد 116 نفر 172 نمایش
دريا هميشه غروب را
در جيب پيراهنش دارد...
مثل پدران خسته ی روز
غروب و آب نبات چوبی
برای دخترکان مو بلند و
پسران کله تراشي
ادامه شعر بازديد 68 نفر 122 نمایش
به تب ِ آینه دامن نزنی با نظری !
بـِــَروی در دلش اما دل من را ببری
دو برابر شده مهتاب- چه گفتم! مهتاب؟
توبه باید بکنم! تو- به خدا ماه تری!...
ادامه شعر بازديد 83 نفر 132 نمایش
از تکرار جاده ها...
به حاشيه های هر شهر که می رسم
مثل مردمانش دو دسته اند!
که بر سر هر دو راهی حک کرده اند
عبور کامیون از حاشیه ی شمالی
ممنو
ادامه شعر بازديد 52 نفر 85 نمایش
در هیاهویِ وسوسه ی ریسمان و دست
به جرم جفت گیری گنجشک های باغ همسایه
-همیشه -
اسیر غربال های کودکانه ام !
ادامه شعر بازديد 103 نفر 187 نمایش
خانه در حسرتت ای ماه ، همیشه ابریست
دوری از تو ، به خدا تجربه ی خوبی نیست
"عشق" پیچیده ترین کشف بشر در علم است
راستی، فلسفه ی عشق نمی دانی
ادامه شعر بازديد 163 نفر 245 نمایش
کنارپای تو چیزی شکست ! فهمیدی؟
دلی به زانوی زخمی نشست ، فهمیدی؟
برای خوردن فریاد اشک ، پشت سرت
دریده حنجره اش با دودست ، فهمیدی؟
نه ب
ادامه شعر بازديد 90 نفر 138 نمایش
من یه قصه ام،من یه لالایی ِ تلخم
که به چشمای کسی خواب نمیاره
کلاغ تو قصه ی مادر بزرگم
که تهِ هیچ قصه ای خونه نداره
توی هر بن بست این شهر ر
ادامه شعر بازديد 39 نفر 60 نمایش