وقتی بهار ، با چارقد ِ بلندش
با گیسوی ِ مخملی ِ کمندش
پا می ذاره تو باغچه ی خونه مون
باز وا می شن گل های نازدونه مون
خونه ی ما و یه حیاط
ادامه شعر بازديد 33 نفر 58 نمایش
وقتی بهار ، با چارقد ِ بلندش
با گیسوی ِ مخملی ِ کمندش
پا می ذاره تو باغچه ی خونه مون
باز وا می شن گل های نازدونه مون
خونه ی ما و یه حیاط
ادامه شعر بازديد 33 نفر 58 نمایش
عيد است بيا قال و مقالي بكنيم
با بوس و كنار عشق و حالي بكيم
البته زمن مخواه جز بوس و كنار
يك حركت زشت و لاابالي بكنيم
هرچند به اصرار اگر
ادامه شعر بازديد 47 نفر 74 نمایش
ما به دنیا آمده بودیم
که سگ را رام کنیم
اسب را
بز را
گندم را
سنگ را
زمین را نیز
این غایت حیوان ناطق ناقص بود
سگ ها به وفا رام شدند
نگهبا
ادامه شعر بازديد 42 نفر 64 نمایش
زیبای" Max-factor" و "Golden-Rose"ام سلام
نقّاش چــــیره دســـتِ مــــداد و قـلم ، ســـلام
هفتــــــــــــــاد گونه سایه کشیدی به صورتت
همسایه ی
ادامه شعر بازديد 102 نفر 150 نمایش
سه تن هستیم
برای تنهایی تنی
که در حجم هیچ نقشه ای
جای نمی گیرد!
باید
جغرافیا را
دور زد
شهر دیگری
دست و پا کرد!
مرد شرقی
قطب نمای-اش
در
ادامه شعر بازديد 78 نفر 115 نمایش
سالها
از آفتاب و مهتاب احساس مان
گذشته است
از تو
نمی شود گذشت!
امّا افسوس
هنوز
لای نوسان تردیدها
دست و پا می زنی ...
ادامه شعر بازديد 31 نفر 51 نمایش
شبیه سایه مانده ام کنار بی قراری ات
بگو که سهم من چه شد میان بی شماری ات؟
به زیر ضربه های غم دلم شکست و خاک شد
و التماس می کنم به ضربه های ک
ادامه شعر بازديد 128 نفر 179 نمایش
از آن شبی که شدی دلبخواه خیلی ها
کمی عوض شده با من نگاه خیلی ها
چقدر پشت سرم حرفهای نامربوط...
شکسته حرمتم از افتضاح خیلی ها
هزار مرتبه گ
ادامه شعر بازديد 83 نفر 125 نمایش
تا دلم گرفت انگار حال آسمان بد شد
ابری آمد و باريد ابری آمدو رد شد
در هوای بارانی حس شعر من خشکيد
بد بياری آوردم هر چه که نبايد شد
تا اميد
ادامه شعر بازديد 22 نفر 30 نمایش
۱
اين خانه
دری نيمه باز دارد
کسی می آيد
کسی می رود
حتی گربه ها...
و يک روز
اتفاقی که فکر نمی کنی می افتد
باد تندی می وزد و در بسته می شود
ادامه شعر بازديد 27 نفر 40 نمایش
*ناگهان پرده بر انداخته ام يعني كه –
بي غزل قافيه را باخته ام يعني كه –
يك دو شب بي تو به سر نيست توانم بردن
*مست از خانه برون تاخته ام يع
ادامه شعر بازديد 19 نفر 29 نمایش
فریادهای خسته ی یک مرد غربتی
زنجیرهای بسته ی این درد پاکتی
خالی تر از تمام هدف های عالم است
سنگین ترین فرشته ی بی وزن لعنتی!
در استخاره
ادامه شعر بازديد 36 نفر 51 نمایش
سر گیجـه ام گرفته از این، کار باز هم
هــی لب گرفتن از لب ِ سیگــار باز هم
مشتی کتاب و دفتر و یک چـای ِ تلـخ رنـگ
تـکرار بی نهایت ِ تکرار بـ
ادامه شعر بازديد 59 نفر 78 نمایش
بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و باید بشود
زده ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست
هیچ کس مانع این بغض نباید بشود
بی گلای
ادامه شعر بازديد 145 نفر 198 نمایش
1
گيسوان تو و
پنجه هاي باد...
كوك ترين ساز ِجهان ست
دلم!
2
از پيش پا برمي داري ام
تا جيب هايت را سنگينتر كني!
آنسوتر
رودخانه اي
در راه س
ادامه شعر بازديد 38 نفر 66 نمایش
(توپ)
.
خوشبخت تر از خودم
کجا جستجو کنم؟
وقتی
توپ نگاه تو
در حیات من
افتاده است
==============
(فتوا!!)
.
"زن"
اگرچه:
دو پنجم از زندگی،
اما تم
ادامه شعر بازديد 64 نفر 110 نمایش
بی اختیار دست به حسّ تو می برم
با یاد حرفهای تو آهنگ می زنم
اینجا کسی به عشق توجّه نمی کند
با این که ضجّه های هماهنگ می زنم
من دوره گردِ ب
ادامه شعر بازديد 151 نفر 243 نمایش
مرگ القايم می شود ؛
وقتی سنگسار چشمانت را
کبود می شوم و
پله پله تا خودم
سقوط را کم کم ؛ گم می کنم
به حکم کدامين خطا ؛
سيزيف افسانه ها را
ادامه شعر بازديد 26 نفر 39 نمایش
(به یاد « 25 » اسفند سال شصت و پنج! آیااین واژه ها می توانند وحشت آن روز مسموم را به تصویر بکشند؟! لاله ها هنوز در حلبچه واژگون می رویند در سوگ
ادامه شعر بازديد 47 نفر 75 نمایش
نــازنین مـاه شـــــب چـــــارده مـــن
گـــل خـوش رنگ و لعــــاب زندگی
هـفت بهار می گذره از شکوفگـــیت
آرزومـــه که باشــــی همــیشــ
ادامه شعر بازديد 60 نفر 94 نمایش
امروز
آسمانم صورتی ست
و رژ روی لبهای ام دریا !
دلم می خواهد
روی گونه هایم آفتابگردان بکارم
و به پلک هایم سایه ی مهتاب بزنم.
دنیا ر
ادامه شعر بازديد 145 نفر 251 نمایش
تقدیم به آقای امید صباغ نو عزیز با الهام از شاه غزل ایشان * درست ساعت بیست و چهار عاشق شد*
همینکه حرف دلش را شنید عاشق شد
کنار عکس سیاه و سفی
ادامه شعر بازديد 86 نفر 138 نمایش
باران اشک،گونه ی شب را چه خیس کرد!
انگار پای چشم تو جنگل به پا شده
چشمان سبز و گونه ی آتش پرست تو
حتماً نگاه گرم تو از من جدا شده
بی تو کنا
ادامه شعر بازديد 28 نفر 39 نمایش
با یاد سعدی سینمای ایران
جاودان یاد : علی حاتمی
و اثر سترگش : مادر
به دوستم شوان کاوه که این حکایت را خوب می داند
به خانه می آیم
نامت ب
ادامه شعر بازديد 89 نفر 146 نمایش
به روی سر گرفتم آسمان باور ِ خـود را
کجا انداختم آری نمی دانم پــر ِ خود را
تو گویی شعـر هـم با مـن رفاقت را نمی داند
قلم ساکت نمی مانـد ب
ادامه شعر بازديد 54 نفر 75 نمایش
۱
سنگ ها را می شمرديم
هروقت تو می شمردی
يک سنگ کم می آمد
هر وقت من می شمردم
يک سنگ اضافه
۲
شناسنامه ام
خيلی چيزها
اضافه دارد
و من
ادامه شعر بازديد 38 نفر 55 نمایش
این دو فرشته را
عمریست
به دوش میکشی اما
پلک که میبندی
پشت سرت
چه ها که نمیگویند؟!
موهایت را
با دست خودت بافته ای و حالا
حر
ادامه شعر بازديد 45 نفر 65 نمایش
تو كه ميروي
ساك آوارهي سفر ناتمام
بر شانههايم آوار ميشود!
قهوهاي تلخ
خشم دل را خواب ميكند
ماندهام
ادامه شعر بازديد 104 نفر 203 نمایش
اولين بار كه روبرو شويم
پشت مي كنم
به هرچه در دنياست .
احساسم را
كف دستانت مي گذارم
تا حساب مان پاك شود !
بيا پاك شويم
ازهرآنچه بوده ايم
ادامه شعر بازديد 120 نفر 187 نمایش
وقتی خاطراتمان عقيم شد
تک همراه من
درخت تاکی بود
که آن قدر
روی شانه هايش گریستم
تا غوره های معصوم
انگور نشده
مویز شدند و
برای شادی روحم
ادامه شعر بازديد 46 نفر 80 نمایش
۱
گيسوانت را که در باد
ورق می زنم
مادر بزرگ را می بينم
نشسته است
به گفتن قصه چهل گيس
۲
قطار که سوت می کشد
برای آخرين بدرود
به ايستگاه
ادامه شعر بازديد 51 نفر 75 نمایش
عشــــق را با نام تو معنــــا زدم
جاي قلبــــم را ببيــــن اينجا زدم
هم رفيقم رفت و هم بــــيگانه ها
نام تو در قلب خود تنـــــــها زدم
ادامه شعر بازديد 34 نفر 53 نمایش
رجز خوانی اراذل:
قدارۀ خود غلاف هرگز نکنیم.....در فاز خلاف آف هرگز نکنیم
با یکصد و ده نوچۀ فرمانبردار.... ترک ستم و خلاف هرگز نکنیم
وجواب:
ادامه شعر بازديد 56 نفر 87 نمایش
پلنگ می شوم
و ماه را
در برکه چشمت می جویم
آویزان می شوم از مهتابی نگاهت
آخرین ترانه را که خواندم
افسانگی ام را در دستت می رویانم
.
.
.
.
و
ادامه شعر بازديد 50 نفر 71 نمایش
تقدیم به امید صباغ نو اول دوست بعداستاد عزیزم
چه عجب باز شب وخواب من احيا شده است
به خيالی که در اين گستره دريا شده است
نفس ثانيه ها باز
ادامه شعر بازديد 61 نفر 91 نمایش
حال مرا هم از سر اجبار می پرسی
انگار داری از در و دیوار می پرسی
گل روی میزت می گذارم شب به شب اما
بی حوصله از علت این کار می پرسی
هر روز می گ
ادامه شعر بازديد 117 نفر 191 نمایش
نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن
فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن
گرفته جنگل تنهایی ام را درد در آغوش
بیا با بودنت قلبِ مرا از در
ادامه شعر بازديد 193 نفر 304 نمایش
وقتی خدا هم از دل تنگم تو را گرفت
گویا در اوج قصّه ی آدم هوا گرفت
شبهای بی تو ماندن و تکرار این سوال:
-پس عشق آسمانی ما را چرا گرفت؟ -
جا
ادامه شعر بازديد 143 نفر 225 نمایش
گرچه خود بی ریشه باشد"داس"، اما ریشه سوز
یک نهالستان از آن بدکاره در ترس است هنوز
دست ِ نادانی اگر سنگی رسد مهلک شود
تیغ ِ بُران می نمای
ادامه شعر بازديد 63 نفر 112 نمایش
و زمين ،مادينه اي آبستن بود
پا به ماه ِ بهاري ديگر
تا فصلي تازه بگشايدت
سبز...
چلچله اي به آواز مي خوانَدَت
چله نشين خزيده به غار تنهايي!
ادامه شعر بازديد 43 نفر 79 نمایش
عاشقم نیستی داری دل میسوزونی
آرزوته بری اما نمی تونی
تو با خنده های اجباری و تلخت
چی به روز من آوردی،نمی دونی!
ژست دلباخته هارو گرفتی ام
ادامه شعر بازديد 45 نفر 69 نمایش
مث مــاه تــوی برکـــه/ خیلی نزدیـکی و دوری
واســه دردای دل من/ بهــترین سنگ صــبوری
تنت اندازه ی دنیـاس/ با همون نصف والنهارش
با هوای ا
ادامه شعر بازديد 86 نفر 150 نمایش
اگر چه صبح سرآغاز عشق انسان هاست
ولی حکایت تلخی برای چوپان هاست
میان دل بستن بر نگاه هرزه ی میش
به فکر حمله ی خونبار تیز دندان هاست
به گ
ادامه شعر بازديد 148 نفر 238 نمایش
« تقدیر لیلا »
واسه گلبـــــرگ احساست بذار بارون شبنم شم
بیا حوای عشــــقم باش بذار تا من هم آدم شم
میخام تُو بزم چشمــــای ترت بارون بر
ادامه شعر بازديد 32 نفر 56 نمایش
مردی که هفت پشت غرورش خميده بود
در زندگی به غير مصيبت نديده بود
ليلا به مرد قصهء ما هم وفا نکرد
روزی که مرد طعم جنون را چشيده بود
نوشی که ا
ادامه شعر بازديد 30 نفر 50 نمایش
به خانه می آيم
عصر تابستانم
در می گشايی
طراوت يک ليوان آبم
کنار کودکی ات نشسته ای
با عروسکی
حسی به تو می گويد:
« شايد غذايت بسوزد»
ادامه شعر بازديد 86 نفر 136 نمایش
سپاهیان گران امیرانت رانیازی نیست
تورا سردارنیست
بی ردای حاکمان
که امتداد سایه سار بلندای قامتشان
به تمامی
هویت من است
و کرانه های
ادامه شعر بازديد 17 نفر 35 نمایش